سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه
به محض اینکه چشمم به او افتاد انگار اتاق روشن شد. همان لحظه ای که وارد شد، دیدم که چیز فوق العاده خاصی دارد، و دانستم که باید از او استفاده کنم. فکر می کنم یکی از بزرگترین بازیگران زن آمریکا است. واقعا بازیگر زن بزرگی است. در هر زمینه ای؛ کمدی، تراژدی.

این ها توصیفات وودی آلن است از دایان ویست درباره بازی اش در رز ارغوانی قاهره ( ۱۹۸۵ )؛ اولین فیلمی که دایان ویست در نقش اما، فاحشه خوش قلب و دوست داشتنی، در فیلمی از وودی آلن ظاهر شد. دایان ویست همه مشخصات دنیای وودی آلن را داشت. معصومیت و بلاهت و سادگی خاصی که فقط در فیلم های وودی آلن پیدا می کنید. دایان ویست در سادگی کودکانه وار چیزی از بقیه شخصیت های وودی آلن کم نداشت. او به محیط اطراف و هر چیز تازه ای که سرراهش سبز می شود با همان شیفتگی و کودکانه ای نگاه می کند که بقیه شخصیت های فیلم های وودی آلن واجد آنند.

اولین بار او را در نمایی نیم رخ دیدیم در همان فیلم رز ارغوانی قاهره. وارد قاب میشد، به ساختمانی خارج قاب خیره میشد و چیزی می گفت از سر ناباوری و از قاب بیرون می رفت. در همان دقایق اولیه تکلیفت با این شخصیت معلوم است. او یکی از جا مانده های دنیای واقعی است. چند صحنه بعد او تام باکستر فرار کرده از فیلم روی پرده سینما را با آن شلوار و کت و کلاه مسخره مخصوص شکار در پارکی ملاقات می کند و همراه خود به عشرتکده می برد.

عشرتکده یکی از جاهایی است که آدم های خیالباف و رویابین فیلم های آلن را آنجا پیدا می کنید. انگار با گروهی تبعیدی ملاقات کنید از دنیا کناره گرفته، آمده برای آنکه با خیالی آسوده قهوه ای بنوشند و کمی خیالبافی کنند. رویابافی تازه او در این فیلم، تام باکستر فرار کرده از فیلم در حال نمایش روی پرده سینما است. مردی که چیزی از رابطه جنسی نمی داند و مدام در حال فلسفه بافی است. اما رز ارغوانی قاهره کسی مثل خودش را ملاقات کرده. منتهی کشف او چیزی از جنس خیال است . اما، اما ساکن دنیای واقعی است. یک مطرود شده. یک تبعیدی. آن هم نه بواسطه شغلش. بخاطر جدا افتادگی ذاتی اش با آدم های اطرف.

دایان ویست در همه فیلم های بعدی اش با آلن این طرد شدگی را بازی می کند. او تلاشی برای پذیرفته شدن توسط دنیای واقعی نشان نمی دهد. برعکس می خواهد دنیای بیرون را شبیه حال و هوای درونی خودش کند. این کار همه رویابین ها است. بزرگترین شان روی دنیا تاثیر می گذارند. باقی، کسانی چون او، جایی آن بیرون می مانند. فراموش می شوند.

دایان ویست با آن صدای زیر و شکنندگی ذاتی اش ما را یاد شخصیت های سردرگم و بی ثبات نمایشنامه های چخوف می اندازد. دور از انتظار نبود در نقش هالی فیلم هانا و خواهران ( ۱۹۸۶ ) ، برداشت کمدی آلن از نمایشنامه سه خواهر چخوف، یکی از سه خواهر چخوف باشد. مهربانی ذاتی در چهره اش اینجا با نوعی بی قراری ادغام شده. پرسونای دایان ویست، زنی را تداعی می کند که چیز زیادی از دنیا نمی خواهد و در پی مامنی برای آرام گرفتن است.

بخوانید:  شکنجه وحشیانه یک خر / او قبلا یک سگ را دار زد و کشت + عکس

غرابت و پیچیدگی دنیایش تا آنجا است که میکی همین فیلم با بازی وودی آلن هم از آن سر در نمی آورد. از دید میکی احتمالا او بمبی در آستانه انفجار است. نارنجکی که ضامنش کشیده شده. برای همین در ابتدای آشنایی، رابطه شان به جایی نمی رسد. او اما همان زنی است که می توان کنارش آرام و قرار گرفت. میکی بار دوم او را از پشت شیشه مغازه صفحه فروشی موسیقی می بیند. با کلاه کج نظامی که به سر گذاشته و پالتویی که روی شانه انداخته. درست شبیه کاراکترهای فیلم های سینمایی است. او خود رویا است. کسی که با او می توان این زندگی را با همه پیپچدگی ذاتی اش تاب آورد.

در روزهای رادیو ( ۱۹۸۷ )، شخصیت عمه بئا هر جا هست ردی از رویا و خیال هم حس می شود. در یکی از درخشان ترین صحنه های فیلم او و مرد مثلا ایده آلش درون ماشینی در مه گم شده اند. رادیوی ماشین روشن است و نمایش جنگ دنیاها با اجرای اورسن ولز پخش می شود. مرد ترسیده از حمله مریخی ها، فرار کرده و عمه بئا جیغ کشان را در ماشین به حال خود رها می کند. این تنها صحنه ای است که رویایی بزرگتر، عمه بئا را گرفتار خود می کند.

برگ برنده دایان ویست چهره اش است که مهربانی و سادگی و آسیب پذیر بودن رویش به نرمی می نشیند. این همه با صدایی زیر و دخترانه وجه کاریکاتورگونه نقش ها را تشدید می کند. دایان ویست همواره بخشی از کنجکاوی ما در مورد شخصیت هایش در فیلم های آلن را سربسته و رازگونه باقی می گذارد. انگار شخصیت فیلم های او برای آلن محجوب تر از آنست که بخواهد چیز بیشتری از خودش بروز دهد. او به دختر بچه خجالتی ای می ماند که در لباس و پوشش بزرگترها فرو رفته و هر آن منتظر آنست تا مچش را بگیرند. او خجالت و ترس را همراه گونه ای معما بازی می کند که از درونش ریشه می گیرد. در فیلم هانا و خواهران، اضطرابی چخوف وار را نیز به پرسونای همیشگی اش اضافه می کند. گونه ای بی ثباتی و سردرگمی کسی که میان انتخاب راه درستی برای زندگی اش در مانده.

آنچه سیمای شمایل گونه دایان ویست در فیلم های وودی آلن را جذاب می کند نزدیک شدن به گونه ای حجب و حیا است که گویا در حال کناره گیری از دنیا است. کاراکترهای ویست، میان انزوا و بریدن از دنیا و پذیرش یکباره همه خوبی و بدی های این دنیا انگار مردد مانده اند. او این تردید را در بازی اش عینیت می دهد. از آن چیزی درونی و تفکر برانگیز می سازد. چیزی از جنس فیلم های وودی آلن.

در سپتامبر ( ۱۹۸۷ )، او در نقش استفانی دوست میا فارو زنی را بازی می کند که احساساتش همواره نادیده گرفته شده. از این لحاظ او شاید خیلی شبیه میا فارو باشد با این تفاوت که فارو گویی منتظر است تا سیمای قربانی بر او تحمیل شود اما ویست این قربانی بودن را پس می زند. بخش درونی کاراکتر ویست در فیلم های آلن از همین جا نیرو می گیرد. در وجه شمایل گونه نقش هایش نوعی جوشش درونی برای تغییر احساس می شود. هر چند این تغییر راه به جایی نبرد. بازیگرانی چون شرلی مک لین یا میا فارو ترجیح می دهند در چنین مواردی به تمامی وجه قربانی را به نقش اضافه کنند دایان ویست اما در لحظاتی که سیمای نقش می رود حال و هوای یک قربانی به خود بگیرد، خیلی آرام از معرکه ای که هر آن بیم آن می رود او را گرفتار کند فاصله می گیرد.
تلاش ویست برای دور شدن از سیمای یک قربانی، از شخصیت مبارز و جستجوگر نقش هایی که ایفا کرده به ما منتقل می شود. در هانا و خواهران او مدام از خواهرش،با بازی میا فارو، پول قرض می گیرد تا حرفه ها و پیشه های متفاوت را تجربه کند. در درون نقش هایی که برای آلن بازی کرده گویی جنگجویی خوابیده و در انتظار فرصتی است تا خودی نشان دهد. این فرصت در فیلم گلوله ها بر فراز برادوی ( ۱۹۹۴ )، توسط وودی آلن به او داده شد.

بخوانید:  غافل‌گیری به سبک ویلموتس

در این فیلم، او ایفاگر نقش هلن سینکلر بازیگر زنی پر مدعا است. چیزی شبیه یک گلوریا سوانسون سانست بولوار بیلی وایلدر منتهی بدون وجه تراژیکش. پیشنهاد ایفای این نقش برای دایان ویست چنان غیر متعارف و غیر منتظره بود که ابتدا از بازی در آن طفره رفت. وودی آلن اما وادارش کرد با تغییر لحن صدایش به کاراکتر پنهان در نقش نزدیک شود. هلن سینکلر این فیلم نقطه عطف تمامی بازی های او در فیلم های آلن است. او آشکارا جنبه سلطه جویانه شخصیت خود را به تمامی بازی می کند.

سینکلر این فیلم انگار می گوید مرا ببینیند زمانی باشکوه بودم. ظاهرا قدرت خود را از دست داده باشم اما تسلیم نمی شوم. لحن سلطه طلبانه صدای او در این نقش و بازی غریبش در نقش ملکه ای که قدرش نادیده گرفته شده آن قدر غیر منتظره بود که شناختن دایان ویست محجوب فیلم های قبلی در این فیلم ما را به شک می انداخت که این همان دایان ویست ماخوذ به حیا فیلم های قبلی است یا چیزی تازه در این پرسونا سربرآورده که پیش از این بر ما آشکار نبود؟!

جواب ساده است. دایان ویست جنبه پنهان کاراکتر فیلم های پیشین را بال و پر داده و آن را در قامت هلن سینکلر باشکوه جلوه گر ساخته. او آمده تا طلب خود را از دنیای که او را نادیده گرفته بستاند. لحن آمرانه صدا و نگاه خیره اش شکی برای ما باقی نمی گذارد که هر چه بخواهد باید برایش مهیا شود. هلن سینکلری که او بازی کرد هم ما را می خنداند هم ترس به جان مان می اندازد.

هلن سینکلر گلوله ها بر فراز برادوی نشان می دهد دایان ویست تا چه اندازه از قربانی بودن دور است. در درونش گویی جنگجویی آرام گرفته، منتظر فرصتی برای خودنمایی است. او نه تنها ملکه نادیده گرفته شده درونی شخصیتش را عیان می کند بلکه آنرا با همه وخدم و حشم یک ملکه به قدرت بازگشته به صحنه می آورد. دایان ویست نشان می دهد تا چه اندازه میتوان به پرسونای خود بعد و عمق داد و همواره با نشان دادن چیزی تازه حس و حالی از قدرت در آن دمید. دایان ویست فیلم های وودی آلن چنین چیزی است. محجوب و ساده در عین حال اما منتظر آنکه قدعلم کرده و دنیا را به زیر فرمان خود درآورد.

hotnewsفرهنگ و هنر5 ماه پیش • dahio.com •


دیدگاهتان را بنویسید