روی زمین که افتاد با چشم خونی یک نگاه به نهر می کرد و یک نگاه به خیمه ها… یک نگاه به نهر و یک نگاه به خیمه ها…
زیر لب به رود  گفت: اگر آقایم اجازه می داد یقه ات را می گرفتم تا در خیمه رباب می بردمت.

1717

hotnewsسایر7 سال پیش • dahio.com • 74



دیدگاهتان را بنویسید