ترجمه اختصاصی نوریاتو: فلیکس نادار در کشور خودش فرانسه یک اسطوره است. او با قدبلند، موهای پرپشت قرمز و علاقه زیادی که به شهرت داشت تمام روزنامه نگارها و کاریکاتوریستهای آن زمان را میشناخت. او که به صورت غریزی متوجه افزایش توجه به سلبریتی ها (و نقش عکاسها در این موضوع) شد و پرترههای پیچیدهای از هنرمندان، نویسندگان و بازیگران برجسته پاریس در میانههای قرن ۱۹ میلادی ساخت که باعث شد این رسانه نوظهور تبدیل به یک فرم هنری شود.
استعداد او در خودتبلیغی باعث شد که خود او نیز به اندازه مشتریانی که داشت معروف شود. اینکه نام او با حروف بزرگ (با طول ۳ متر) و رنگ روشن نئون در جلوی استودیوی عکاسی مجلل او در پاریس نوشته شده است، تصدیقی بر این موضوع میباشد.
شرححال نویس فلیکس نادار، آدام بگلی توضیح میدهد که: “چیزی که به او این اجازه را داد که در اولین روزهای ظهور فرهنگ سلبریتی با آن آشنا شود، این بود که او (…) عاشق افراد معروف بود و میخواست خودش هم فرد معروفی شود، او یک نارسیسیت (خود شیفته) بود ولی یک خودشیفته جذاب.”
پرتره از خود، اثر فلیکس نادار، حدود ۱۸۶۵
اسمی که او پس از تولدش در سال ۱۸۲۰ داشت گاسپارد-فلیکس تورناچون بود و اسم مستعار نادار را یکی از دوستانش روی او گذاشت. مدتی نگذشت که او از این اسم به عنوان نام نویسندگی خودش استفاده کرد. او شغل خودش را به عنوان یک نویسنده در روزنامهها و مجلاتی که تازه شروع به کار کرده بودند شروع کرد. به زودی او دوستان نویسنده و هنرمند زیادی از جمله چارلز بودلیر پیدا کرد که از او به عنوان شگفتآورترین بیان سرزندگی یاد میکند.
پرواز به سمت خورشید
یکی از نشانههای جاهطلبی و اعتماد به نفس فوقالعاده او در تصمیمی که برای تاسیس یک روزنامه ادبی لوکس به نام لیور دِ اور در ۱۹ سالگی گرفت دیده میشود. نادار موفق شد نویسندههای مشهوری مانند هونوره دِ بالزاک و الکساندر دوماس را در این روزنامه دخیل کند. این روزنامه قبل از اینکه آثار بالزاک در آن چاپ شود بسته شد ولی حداقل باعث شد نادار بتواند اسطوره خودش را ملاقات کند. ملاقاتی که برای همیشه در خاطرات او باقی ماند.
مطالعه بیشتر: پرترههایی از مردم عادی
عضویت او در جامعه ملت نویسنده باعث شد با افرادی مانند دوماس، جورج سند و ویکتور هوگو آشنا شود. او پس از اینکه تبدیل به یک کاریکاتوریست شد، از این آشنایی لذت زیادی برد. کار او برای پانتئون نادار که یک پروژه بزرگ بود و متاسفانه کامل به سرانجام نرسید قرار بود یک فهرست از نخبگان فرهنگی در کاریکاتور باشد. این اثر قرار بود برای تشویق افراد موجود در لیست و اثبات قدرت آنها به عموم مورد استفاده قرار گیرد.
چارلز بولیر، اثر فلیکس نادار، ۱۸۶۲
اینکه سوژهها در مقابل او مینشستند، به او این اجازه را میداد که مهارت مشاهده خودش را تقویت کند. نتیجه این کار تولید پرترههای دقیقای بود که در آن شخصیت و صفات شخصیتی سوژه را به نمایش میگذاشت. شیفتگی واقعی او نسبت به کسانی که به تصویر کشیده بود وقتی که در سال ۱۸۵۴ به عکاسی روی آورد خیلی ارزشمند بود و برای اولین بار برادرش آدریان را به این حرفه وارد کرد. بگلی در این مورد میگوید:” او متوجه شد که مردم حاضرند برای عکس افراد معروف پول پرداخت کنند و این موضوع از آنجایی که تصاویر به سرعت جایگزین میشدند و تازه بودن آنها باارزش بود، یک ابزار خیلی خوب بود.”
ولی نادار مصمم بود که از این رسانه برای تولید آثار هنری بامفهوم منحصر به فرد نیز استفاده کند. آنه لاکازت، هماهنگکنندهی یک نمایشگاه اختصاصی برای نادار در پاریس میگوید:” در آن زمان، خیلی از استودیوهای پرتره، از پسزمینه و ابزارهای زیادی استفاده میکردند و به روش لباس پوشیدن مردم توجه زیادی میشد. در مقابل، نادار توجه زیادی روی صورت کاربر داشت و از یک پسزمینه خنثی استفاده میکرد تا شخصیت افراد را به تصویر بکشد.”
سارا برناردت، اثر فلیکس نادار، ۱۸۶۴
او همچنین در استفاده از نور نیز مهارت زیادی داشت و میتوانست سوژه را از پس زمینه جدا کند و صورت آنها را با کیفیت بالایی روشن کند. چیزی که در کارهای همتایان او وجود نداشت. سارا برناردت که یک شخص ناشناس است، بیننده را به خودش جذب میکند. صورت دوست داشتنی او توسط رداء بلندی که نادار روی او انداخته است، تا این حد برجسته شده است.
ادوارد مانه، اثر فلیکس نادار
در مقابل افراد معروفتری مانند دلاکروا و مانه غرور خاصی را نشان میدهد. دست مانه که روی پای خودش قرار گرفته است، نشانهای از مخالفت با انتقاد از هنر او است. کارن هلمن مسئول بخش عکاسی موزه Getty میگوید:” او روش خاصی برای گرفتن پرتره از سوژههای خودش داشت که احساس میشد تصاویر از لحاظ روانشناختی به همان شخص متصل هستند به همین دلیل، هنگامی که به سوژه نگاه میکردید در حال تعامل با همان شخص بودید. این کار در آن زمان بیسابقه بود.
مطالعه بیشتر: فراتر از رویا
محدودهای که آدریان برای تولید اولین عکسها در آن درگیر بود خیلی بحثبرانگیز بود. با اینکه او یک مدال برای پرترههایی که از نمایش بدون گفتگوی چارلز دوبرو گرفته بود برنده شده است، بگلی خیلی شکاکانه به آن نگاه میکند. با اینحال لاکازت، به استعداد او ایمان دارد. او میگوید:” دو پرتره از خود با کلاه حصیری، از بهترین نمونههای شروع عکاسی هستند.”
پرتره از خود، اثر آدریان تورناچون، حدود سال ۱۸۵۴
حقیقت هرچه که بود، هنگامی که آدریان خودش را به عنوان نادار جوان معرفی کرد، فلیکس خسته شد و به دلیل استفاده از حقوق انحصاری اسمش از او شکایت کرد. پس از موفقیت در دادگاه، کسب و کار او رونق گرفت و آدریان به کلی حذف شد. نقل مکان در سال ۱۸۶۰ به استودیوی باشکوه جدیدش در بلوار کاپیچینز (که بعدا برای اولین نمایشگاه آثار امپرسیونیسم آن را به هنرمندانی مانند کلود مونه، ادگار دگاس، پیر-آگوسته رنویر، کمیل پیزارو و برته موریسوت اجاره داد) باعث آشکارسازی موفقیت او شد. لوئیز تیریوت، که یک عکاس جوان بود، از دیدن سلبریتیهایی که در استودیوی نادار دیده بود شگفتزده شده بود.
گوستاو دوری، اثر آدریان تورناچون، حدود ۱۸۵۴
با اینحال همانطور که شهرت او در حال افزایش بود، به نظر میرسید که علاقه نادار به این رسانه درحال کاهش بود و او به سمت علایق جدید میرفت. او یک بالونسوار حرفهای بود که باعث شد او اولین عکس هوایی دنیا را ثبت کند. این عرصه، خطرات زیادی را به همراه داشت.
دس سال ۱۸۶۳، نادار یکی از بنیانگذاران “جامعهی نقل و انتقال هوایی توسط وسایلی سنگینتر از ماشینهای بادی” بود که هدف آن پایان دادن به بالنسواری با استفاده از ساخت هلیکوپتر بود. به طرز عجیبی نادار و همراهانش (از جمله ژولورن که آثارش به تازگی منتشر شده بود) تصمیم گرفتند، سرمایهگذاری خودشان را با ساخت یک بالن ۱۲ طبقه با نام Le Géant (غولپیکر) تبلیغ کنند.
مطالعه بیشتر: زیبایی نامطبوع
این بالن به طرز ناامیدکنندهای ۴۰ کیلومتر دورتر از پاریس فرود آمد. در ۱۸ اکتبر ۱۸۶۳، نادار دوباره شانس خودش را امتحان کرد و این بار قبل از یک فرود خیلی سریع به آسمان آلمان رسید. هنگام فرود، بالن او توسط باد روی زمین کشیده شد و نزدیک بود با قطار نیز تصادف کند. این اتفاق تبدیل به سرخط خبرهای دنیا شد و الهامبخش ژولورن برای نوشتن رمان “از زمین تا ماه” بود. قهرمان این رمان یک ماجراجوی شجاع بود که آردان نام داشت و براساس شخصیت نادار شکل گرفته بود.
نادار “درحال تبدیل عکاسی به هنر”، لیتوگراف از هونوری دائومیر، چاپ شده در نشریه بولوارد در تاریخ ۲۵ می ۱۸۶۳
پس از اینکه علاقه نادار به کسب و کار خودش کم شد، پسرش پائول کنترل امور را به دست گرفت. نادار به او اجازه داد که از اسمش استفاده کند. با این حال او با ترس این کار را کرد زیرا میدانست ممکن است روی میراث او تاثیر بگذارد.
با اینکه پائول تصمیم گرفت از چهرههای جامعه عکاسی کند، او مانند پدرش به هنرهای نمایشی علاقه داشت. لاکازت در اینباره اینطور توضیح میدهد:” درحالی که پرتره نادار از سارا برنارد، خیلی خالصانه بود و به جای اینکه استعداد او را به عنوان یک بازیگر برجسته کند، روی شخصیت او تمرکز داشت، پائول کاملا برعکس بود. برنارد که اکنون مشهورترین بازیگر در دنیا است، با لباسهایی که نقشهای خودش را بازی میکند در مقابل دوربین ظاهر میشود و تصاویر با استفاده از پسزمینههایی که برای بازسازی نمایشها استفاده شدهاند تزئین میشوند.”
جوزفین بیکر، اثر پائول نادار، حدود ۱۹۳۰
مطالعه بیشتر: شاهکارهای عکاسی شوروی
همینطور که قرن ۱۹ تمام میشد و وارد قرن ۲۰ام میشدیم، پرترههای پائول از افرادی مانند جوزفین بیکر یک حس مدرنیته را منتقل میکردند ولی عمق روانشناختی کارهای نادار بزرگ را نداشتند. پس از پائول هیچ نادار معروفی وجود نداشت ولی این اسم همچنان باقی ماند. این حقیقت که این اسم فقط به خود فلیکس مرتبط بود، بدون شک باعث رضایت او میشد. برای مخاطبان فرانسوی، او به اندازه بزرگان ادبیات، هنر و صحنه که در عکسهای خودش به تصویر کشیده بود معروف است.
نوشته فلیکس نادار، اولین عکاس سلبریتی اولین بار در مجله نوریاتو | رسانه جامع هنرهای تجسمی پدیدار شد.
