ترجمه اختصاصی نوریاتو: همه با احساس سفر در زمان هنگامی که ردی از گذشته خودمان را پیدا میکنیم آشنا هستند. این رد ممکن است یک شی از کودکی ما باشد یا کتابی که هنگام خواب میخواندیم. ولی اگر هنر و هنرمندان هم در این کار دخیل شوند چطور؟ هنگامی که بخواهند آثار به جای ماندهی خود را در خانه خودشان مرتب کنند؟ پاسخ این سوال را میتوانید در موزه گوستاو مور پاریس پیدا کنید.
در خیابان ۱۴ روشفاکلاود خانه مردی قرار دارد که وقف زیبایی و رویا شده است. گوستاو مورو، استاد نمادگرایی در سال ۱۸۵۱ در آن سکنی گزید. داستانهای زیادی راجع به این موزه شنیدهام و برای من خیلی جالب است که واقعیت توانسته است تا بدین اندازه شبیه به افسانه باشد.
گوستاو مورو – سلف پرتره، ۱۸۵۰
من به تازگی از این موزه دیدن کردهام احساس اولیه راحتی و آشنایی به محیط لبخند را به لبهای من آورد. یک مرد در قسمت پذیرش موزه استقبال گرمی از من کرد. من کیفم را زمین گذاشتم و دوربین و دفترچه یادداشت خودم را بیرون آوردم. من هنوز در ورودی این موزه بودم که خودم را در محاصره تعداد زیادی اثر هنری میدیدم؛ به همین خاطر به سمت مردی که در پذیرش دیده بودم رفتم و پس از صحبت کوتاهی متوجه شدم که این موزه اولین بار در سال ۱۹۰۳ افتتاح شده است و ۲۵ هزار اثر هنری در آن نگهداری میشود. من هدفون خودم را روی گوشم گذاشتم، یکی از آهنگهای آبل کورزینوفسکی را پخش کردم و کاوش خودم را آغاز کردم.
مطالعه بیشتر: کمکهای لوئیز دگوئر به پیشرفت عکاسی
با شروع تور متوجه شدم هرچیزی که درمورد این موزه شنیدهام حقیقت داشته است: سفر در زمان به سرعت آغاز میشود. ممکن است برای خیلیها سوال باشد که چرا این عمارت همان دکور یک قرن پیش خودش را نگه داشته است درحالی که خیلی از موسسات هنری سعی میکنند خودشان را با آخرین مد قرن ۲۱ همگام کنند. خود گوستا مورو جواب این سوال را داده است. دو سال قبل از درگذشت او در ۱۸ آپریل ۱۸۹۸، تصمیم گرفت خودش به شخصه روی تمام جزئیات خانه از مبلمان تا دکوراسیون و آثار هنری کار کند. او در وصیتنامه خودش مشخص کرده است که تا جایی که ممکن است، او نمیخواهد هیچکدام از قسمتهای این خانه تغییر کند.
من به طبقه اول رسیدم و وارد دفتر کار او شدم. متاسفانه در سالهای آخر عمر وی، کمتر کسی به ملاقات وی در این دفتر میرفت. اگر آخرهای روز از این اتاق بازدید کنید، میتوانید چیزی که من دیدم را ببینید. نور خورشید پائیزی روی پردههای این محفظه جذاب میتابد و جو خاصی ایجاد میکند که میتوانستم حضور گوستاو مورو در این دفتر، هنگام نوشتن دفتر خاطرات خودش و یا پاسخ دادن به مراجعهکنندگانش تصور کنم.
دفتر گوستاو مورو، عکس از توماس کوینت
همینطور که من به بازدید از طبقهی بالا ادامه میدادم، به صورت کامل سورپرایز شدم. از کف طبقه تا سقف آن، هزاران اثر هنری من را احاطه کرده بود و من را به یاد سالنهای هنری آن زمان میانداخت. از نقاشیهای خیلی بزرگ گرفته تا طرحهای اولیه، من اصالت و حساسیت مردی را درک میکردم که برای او صحنهآرایی و تجربه بازدیدکننده خیلی مهم بود.
داخل موزه گوستاو مورو، عکس از توماس کوینت
روی دیوارها سربازان مرمری و زنان از طریق ترکیبهای جادوئی و برخی اوقات خونین تاریخی، مذهبی، افسانهای با هم درآمیخته شدهاند و باعث ایجاد آشوب سختی شدهاند. نیازی نیست تلاش کنید تمام اجزای نقاشیها را تفسیر کنید تا راز آنها را بفهمید؛ کارهای تحقیقاتی قبلا توسط خود گوستاو مورو انجام شده است و ما فقط باید در یک محیط نمادگرایانه و مبهم تفکر کنیم.
مطالعه بیشتر: مسترکلاس مارک کوهن – قسمت دوم
یک نقاشی از گوستاو مورو
بازدید کنندهها کاملا ساکت هستند و صدای قدمهای من تا هنگامی که به یکی از راهپلههای مارپیچ آلبرت لافون برسم در تمام طبقه طنینانداز میشود.
من یک طبقه بالاتر میروم تا به طبقه سوم برسم. آثار هنری و داستانها در این طبقه بیشتر هستند. نور آفتاب از پنجره وارد اتاق میشود و نور طبیعی روی بومها میتابد که رئالیسم این اتاق را بیشتر میکند. این تجربه فراتر از تصورات من است.
مطالعه بیشتر: نقاشی که نقاشی را به زمین برگرداند
در سمت چپ من، نزدیک پنجره، بازدیدکنندههای دیگر جلوی فنجانهایی نشسته بودند که توسط خود گوستاو مورو طراحی شدهاند. در داخل این طبقه نیز چیزی حدود ۵ هزار نقاشی و طرح اولیه را میتوانید ببینید.
هدف گوستاو مورو این بود که بیننده را به یک دنیای رویایی منتقل کند که عقلانیت در آن جایی نداشته باشد و ما بتوانیم خودمان را در رویاها و دنیاهای تخیلی خودمان غرق کنیم و به گفته خودش بتوانیم به تمام آرزوهای رویایی، محبت، عشق و اشتیاقات خودمان برسیم در حالی که از تخیلات خودمان لذت میبریم و به سرزمینهای رمزآلود و ناشناخته سفر میکنیم.
موزه گوستاو مورو
دیگر زمانی برای نوشتن باقی نمانده است و اکنون زمان تامل رسیده است…
من همین الان موزه را ترک کردم و در حالی که برای خوردن یک لیوان قهوه به باغ آری شفر در موزه زندگی رمانتیک میروم، احساس میکنم به قرن بیست و یکم تعلق ندارم.
نوشته موزه گوستاو مورو اولین بار در مجله نوریاتو | رسانه جامع هنرهای تجسمی پدیدار شد.
