سینماسینما، ایلیا محمدی‌نیا

این روزها ویروس کرونا بیش از ۶۰ کشور جهان را در نوردیده و البته مدتهاست میهمان ناخوانده شهرهای کشورمان شده و فضایی از رعب و وحشت را ایجاد کرده که با بی تفاوتی و مقاومت بعضی از هم وطنان گویا حالا حالاها هم میهمان ما خواهد بود. سینمای جهان و به ویژه هالیوود همیشه نسبت به سوژه های این‌چنینی واکنش داشته و فیلم «شیوع» ساخته استیون سودربرگ هم از این قاعده مستثنا نیست. نکته جالب درباره فیلم شیوع و ویروس کرونا اشتراکات فراوان فی مابین شیوه ایجاد، محل بروز و چگونگی گسترش و عواقب احتمالی تبدیل شدن سونامی ویروس کرونا در کشورهای جهان است.

فیلم Contagion (شیوع) با همان فرمول همیشگی سینمای هالیوود در مواجه با بحران های جهانی اعم از جنگ، بحران های زیست محیطی، گروه های تبهکاری، جریان های تروریستی و… تولید و عرضه شده است و البته خیلی هم فرق نمی کند در پشت دوربین این دست از فیلم ها فارغ از کیفیت اثر چه کارگردانی حضور داشته باشد؛ از استیون اسپیلبرگ گرفته تا همین کارگردان شناخته شده و گویا مستقل یعنی استیون سودربرگ. به هر حال در اینگونه آثار، آمریکا مورد تهدید قرار گرفته و در شروع فیلم سیاست مداران آمریکایی متهمان اصلی هستند و در ادامه اما ریشه همه تهدیدها به خارج از مرزهای آمریکا بر می گردد و این آمریکایی ها هستند که جهان را نجات می دهند و البته برای خالی نبودن عریضه چند سیاست مدار و نظامی فاسد هم هستند که به سزای اعمالشان می رسند.

در شیوع، سودربرگ با همین فرمول فیلم را سروشکل می دهد و در انتها مخاطب در می یابد مشکل ولو ناخواسته از خفاشانی هنگ کنگی است که مسبب ویروس هستند و باز هم این پزشکان و نظامیان و سیاست مداران آمریکایی هستند که راهی برای برون رفت از این بحران فراگیر جهانی می یابند.

فیلم با نمایی از سروصداهای جمعیت حاضر در فرودگاه و سرفه های کوتاه بث اِمهوف ( گوئینت پالترو ) که به جهت ماموریت کاری به هنگ کنگ رفته است شروع می شود. سرفه هایی که در عین سادگی و بی اهمیتی خیلی زود ویروسی هولناک و کشنده را در سراسر آمریکا گسترش می دهد.
در « شیوع » سودربرگ در کنار تم اصلی فیلمش که همان بحران گسترش ویروس در آمریکاست چند داستان کوتاه پیرامون داستان اصلی را به صورت پارالل روایت می کند تا ابعاد مختلف گسترش ویروس و نوع مواجه و اثرگذاری آن را در میان طیف های مختلف مردم نشان دهد.
در میان داستانک های پیرامونی قصه فیلم ،داستان میچ (مت دیمون) و خانواده اش را شاید بتوان پررنگ تر از سایر داستانک ها به حساب آورد که در آن پردازش قصه و پرورش شخصیت ها به روند پیشبرد تم اصلی فیلم کمک شایانی کرد. در این بخش مخاطب به خوبی با کارکتر میچ و خانواده اش تا انتهای فیلم همراهی کرده و باورش می کند. اما فیلمساز در سایر داستانهای پیرامونی نتوانست همراهی مخاطب را به خوبی با خود داشته باشد.

داستان های مربوط به دکتر میرز، دکتر ساسمن و حتی دکتر چیور (لارنس فیشبرن) خیلی زود رنگ باخته و در نتیجه حضورشان صرفا کارکردی جهت بالا بردن تایم در فیلم می یابد. نگاه کنید به نحوه حضور الن (جودلاو) به عنوان خبرنگار آزاد که چگونه بیش از ۱۲ میلیون نفر وبلاگش را دنبال می کنند و سرانجام توسط دولت آمریکا دستگیر و خیلی زود آزاد شده و به فعالیتش ادامه می دهد بدون آنکه مخاطب فیلم در سراسر قصه فیلم چیزی درباره اثرگذاری به اصطلاح افشاگری های او در فیلم ببیند.
درباره فیلم شیوع بسیار می توان نوشت اما به نظر می رسد این روزها ویروس شایعه در فضاهای مجازی و حتی رسانه های خبررسانی خارجی و بعضا داخلی بازار پر مخاطب تری داشته باشد.

hotnews • دسته‌بندی نشده • 11 ماه پیش • dahio.com • 26


دیدگاهتان را بنویسید